مهندسی کشور قربانی بزرگ نظام آموزش عالی

سال‌ها مشاغل مهندسی در کشور الگویی از اشتغال پایدار و طولانی مدت بود بطوریکه پدر و مادرها آرزو می‌کردند فرزندانشان به این جایگاه دست پیدا کنند. احترام اجتماعی، درآمد سالم، نقش‌آفرینی موثر در توسعه و آبادانی کشور از ويژگیهای شغلی بود که هر جوانی را ترغیب می‌کرد آینده خود را در رسیدن به آن ترسیم کند و در این میان نیاز کشور به توسعه زیرساخت‌ها، در ایران پس از انقلاب و جنگ نیز وضعیت ممتازی از امنیت شغلی را برای مهندسان ایجاد کرده بود. اما انفجار جمعیتی دهه شصتی­ها در دهه 80 فقط با افزایش بی برنامه صندلی دانشگاه ها پاسخ داده شد . اتفاقی که بدون برنامه­ریزی و توجه به نیاز بازار کار کشور و بدون سرمایه گذاری برای ایجاد بسترهای لازم برای بهره گیری از فارغ التحصیلان بجای آنکه موجبات رشد اقتصادی و صنعتی کشور شود، تبدیل به یکی از ابرچالشهای نظام و کشور شده که ریسک های غیرقابل پیش بینی را بر نظام سیاسی و اقتصادی کشور تحمیل می کند. به راستی براساس آمار و شواهد موجود می توان ادعا کرد دلیل اصلی افزایش ظرفیت دانشگاه ها بیشتر برای به تاخیر انداختن مراجعه جوانان به حوزه اشتغال بوده است و لاغیر.  در این میان نیز رشته های مهندسی که علاقه­مندان بیشتری داشت، بیشترین آسیب را از محل این سیاست نانوشته متحمل شده و می شوند. ظرفیت پذیرش سالیانه در رشته های فنی و مهندسی کشور در حال حاضر نسبت به دهه 70، 34 برابر شده بطوریکه هر ساله بیش از 233 هزار نفر در رشته های فنی و مهندسی فارغ التحصیل  می­شوند خیلی بیشتر از کشورهایی همچون ژاپن، کره جنوبی و فرانسه. افزوده شدن هر ساله این مهندسان به خیل جویندکان کار در کنار رکود چندساله در صنعت ساختمان و احداث کشور که بیکاری گسترده ای را بطور مستقیم و پنهان ایجاد نموده شرایط بدی را برای مهندسان رقم زده است . دیگر نه خبری از جایگاه اجتماعی مهندسان است و نه دیگر اثری از احترام و امنیت شغلی آنان و کلیدواژه معیشت پرتکرارترین کلمه در زندگی آنها شده است.

اما براستی حال که تعداد فارغ‌التحصیلان رشته‌های مهندسی تناسبی با وضعیت زیرساخت‌های توسعه‌ای کشور و میزان سرمایه گذاری دولت در این حوزه ندارد و بسترهای لازم برای نقش‌آفرینی مهندسان در تولید تکنولوژی و کارآفرینی فراهم نیست چرا این روند معیوب همچنان ادامه می یابد. چرا نباید در ظرفیتهای پذیرش در هرم تحصیلات در کشور تجدیدنظر کرد؟ پاسخ به این سوال را شاید در منفعت طلبی کوتاه مدت عده ای به رغم ادامه این ورشکستگی اجتماعی کشور جستجو کرد. در روزگاری که آواری از تبلیغات بر روی خانواده ها ، کتب و کلاسهای آمادگی برای کنکور را حتی از مقطع پيش دبستانی و دبستان را ترویج می­کنند، بهترین ساعات صدا و سیمای ملی به تاجران کنکور اجاره داده می شود و تا جاییکه آموزش عالی طوری دیگرگون می شود که 87 درصد از آموزش عالی به صورت آزاد و تنها 13 درصد بصورت رایگان دولتی اداره می شود، نشان از سرطانی شدن صنعت آموزش در کشور است.  نوعی بیماری که سود سرشارش آنقدر توانمندش نموده که اجازه هیچ تغییری در کالبد جامعه به ضرر خود و به نفع آینده کشور را نمی دهد. تا زمانی که با یک جراحی اضطراری، ساختار و سیاست و اهداف نظام آموزشی کشور بازتعریف نشود و اصلاحات ساختاری کلید نخورد عملاً همین روزمرگی بیمارگونه روز به روز جامعه مهندسی کشور را ناامیدتر، فقیرتر و مستاصلتر خواهد نمود.